بنام خدا
ادامه مطلب مذاکره امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد - 2
گفتگوی دوم:
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در صحنه های گوناگون حادثه عاشورا بارها به اتمام حجّت با مردمی که به دشمنی با آل رسول علیهم السلام صف کشیده بودند، پرداخت تا کسی نزد پروردگار، بهانه ای مبنی بر بى اطّلاعى از حقیقت ماجرا در دست نداشته باشد. علاوه بر اینکه آن حضرت تمام تلاش خود را نمود تا آتش جنگ و فتنه میان مسلمین را خاموش نماید، لکن تاریکیِ دنیاپرستی و نفسانیتی که بر دلهای آنان پرده افکنده بود مانع از پذیرش حق گردید.(6)
مرحوم شیخ مفید در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» می نویسد امام حسین علیه السلام برای عمر بن سعد پیغامی فرستاد تا یکدیگر را ملاقات کنند.(7) پس شبانه یكدیگر را دیدار و مدتی طولانی با هم گفتگو كردند. اما در این روایت اثری از گفتگوهای صورت گرفته میان آن حضرت و عمر بن سعد وجود ندارد، و در تاریخ طبری و ابن اثیر نیز آمده است كه آن دو، زمان زیادی مذاكره كردند اما كسی ندانست چه گفتند، لکن پس از آن مردم چیزها گفتند و هر كس سخنان آنها را به نحوی تفسیر كرد.(8)
اما در برخی منابع (9) به بخشی از محتوای گفتگوهای امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد اشاره شده است. (10) از جمله اینکه:
امام علیه السلام در ابتدای سخن، به ابن سعد فرمود: وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست نمی ترسی؟ آیا با من می جنگی در حالی که می دانی من کیستم؟ این گروه را رها کن و با من همراه شو که این تو را به خدا نزدیکتر می کند.
عمر بن سعد گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند.
حضرت فرمود: من برایت خانه ای تهیه می کنم.
ابن سعد گفت: اموالم را می گیرند.
امام علیه السلام فرمود: من با اموالی که در حجاز دارم بهتر از آن را برایت تهیه می کنم.
عمر بن سعد گفت: درباره زن و فرزندم از آنها هراس دارم.
حضرت فرمود: من سلامتشان را تضمین می کنم.
عمر ساکت شد و جوابی نداد. امام حسین علیه السلام از عمر بن سعد روی برگرداند و در حالی که آنجا را ترک می کرد، فرمود: خدا تو را به زودی بر بسترت بکشد و در روز قیامت تو را نیامرزد؛ به خدا سوگند که خیلی کم از گندم عراق خواهی خورد.
در این هنگام عمر بن سعد -با تمسخر و گستاخی- گفت: اگر گندم نباشد، جو خواهد بود! (11) سپس سوی لشکرش بازگشت.(12)
آنچه از گفتگوی مزبور فهمیده می شود تنها نصیحت، انذار و اتمام حجت با سرکرده گمراهانی است که در برابر ولیّ خدا خصومت ورزیده و قصد برپایی فتنه ای عظیم را دارند که آتش آن دامن تمام امت اسلامی را خواهد گرفت، نه مذاکره به معنای داد و ستد!
گفتگوی سوم:
آخرین باری كه حضرت امام حسین بن علی علیهما السلام با عمر بن سعد گفتگو كرد، بعد از خطبه دوم آن حضرت در روز عاشورا بود، كه ایشان پس از اتمام حجت با لشکریان دشمن، سراغ عمر بن سعد را گرفت و فرمود: به او بگویید بیاید. به او گفتند تا نزد امام آمد در حالی که مایل نبود با آن حضرت روبرو شود. امام حسین علیه السلام به او فرمود: ای عمر! تو می خواهی مرا بکشی و گمان می کنی زنازاده فرزند زنازاده -عبیدالله بن زیاد-، حکومت ری و گرگان را به تو خواهد داد؟ به خدا سوگند! هرگز به این آرزو نخواهی رسید. چنین مقرر شده است، حال هر چه می خواهی بکن که پس از من در دنیا و آخرت خوشی نخواهی دید. گویا سرت را می بینم که روی چوبی از نی در کوفه آویخته اند و بچه ها با آن بازی می کنند. عمر بن سعد از این سخنان خشمگین شد، پس رویش را از آن حضرت گرداند و به اطرافیانش گفت: منتظر چه هستید؟ حمله دسته جمعی کنید که طعمه ای بیش نیست.(13)
حال، شما پاسخ دهید
کلام را با سخنی از حجة الاسلام و المسلمین استاد فاطمی نیا به پایان می بریم که با طرح سوالی ساده، پاسخ شبهه مذکور را به عهده وجدان بیدار مومنین گذاشته است. وی در جمع عزاداران حسینی اظهار داشت: «شما یک لحظه به آن زمان برگردید و این طور تصور کنید که اگر نوه پیغمبر و نور چشم پیغمبر و ریحانه پیغمبر، سیدالشهداء علیه السلام با چنین آدمی (یزید بن معاویه -فردی فاسد که در جایگاه خلیفه مسلمین به شرابخواری و میمون بازی و تمسخر مقدسات اسلامی می پردازد- و اعوان و انصار او همچون عمر بن سعد) دست می داد آیا دیگر از اسلام اثری می ماند؟!!...
پی نوشت ها :
6) امام حسین علیه السلام در خطبه روز عاشورا به لشکریان دشمن فرمود: «قد انخزلت عطیاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطبع اللَّه علی قلوبکم ویلکم ألا تنصتون؟ ألا تسمعون؟» پول هایتان از حرام است و شکم هایتان از حرام پر شده، لذا دلهایتان مهر خورده است. وای بر شما! چرا نمی شنوید و گوش نمی کنید؟ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام 422.
7) البته برخی منابع تاریخی طرح پیشنهاد ملاقات مذکور را به عمر بن سعد منسوب کرده اند. ناسخ التواریخ سپهر 2/191.
8) چنانکه ابومخنف می گوید: "مردم شایع کردند که امام به عمر سعد گفته است بیا دو لشکر را رها کنیم و با هم پیش یزید برویم و... ؛ و نیز می گویند امام حسین علیه السلام به عمر بن سعد فرمود: یکی از سه پیشنهاد را از من بپذیرید: یا به همان جا که از آن آمده ام بازگردم یا دست در دست یزید بن معاویه گذارم تا هر گونه خود می داند عمل کند یا مرا به یکی از مرزهای مسلمانان بفرستید تا یکی از مردم آن جا باشم و حقوق و تکالیفی همانند آنان داشته باشم." کامل التواریخ ابن اثیر 4/54؛ تاریخ طبری 5/413 به نقل از "شرح غم حسین علیه السلام ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی" مصطفی صادقی.
9) مقتل الحسین خوارزمی 1/129.
10) فقال الحسین لابن سعد: و یحک أما تتقی اللَّه الذی إلیه معادک؟ أتقاتلنی و أنا ابن من علمت؟ یا هذا ذر هؤلاء القوم و کن معی فإنّه أقرب لک من اللَّه.
فقال له عمر: أخاف أن تهدم داری.
فقال الحسین: أنا أبنیها لک.
فقال عمر: أخاف أن تؤخذ ضیعتی.
فقال: أنا أخلف علیک خیراً منها من مالی بالحجاز.
فقال: لی عیال أخاف علیهم.
فقال: أنا أضمن سلامتهم.
قال: ثمّ سکت فلم یجبه عن ذلک فانصرف عنه الحسین و هو یقول: ما لک ذبحک اللَّه علی فراشک سریعاً عاجلاً و لا غفر لک یوم حشرک و نشرک فواللَّه إنی لأرجو أن لا تأکل من برّ العراق إلّا یسیراً.
فقال له عمر: یا أبا عبداللَّه! فی الشعیر عوض عن البر. ثمّ رجع عمر إلی معسکره.
11) عبارت مورّخان، همین «گندم عراق» است و آنچه گاهی از قول امام گفته می شود که «از گندم ری نخوری»، درست نیست. از نفرین امام استفاده می شود که عمر بن سعد نه تنها به حکوت ری نخواهد رفت، بلکه در خود عراق نیز چندان زنده نخواهد ماند؛ چنان که همین گونه شد و پس از حادثه عاشورا به آرزویش نرسید و توسط مختار کشته شد.
12) "ابن عبد ربّه" بر این گزارش افزوده است که چون ابن سعد پیشنهادهای امام را نپذیرفت، سی نفر از لشکر او جدا شده و به آن حضرت پیوستند و گفتند: «فرزند دختر پیامبر پیشنهادهایی به شما می کند و شما هیچ یک را نمی پذیرید؟!» اینان با امام ماندند و جنگیدند. العقد الفرید 5/128؛ همین مطلب را ابن عساکر در تاریخ دمشق 14/220 و ذهبی در دو کتاب خود تاریخ الاسلام 5/13 و سیر اعلام النبلاء 3/311 آورده است. همچنین ر ک: نفس المهموم ص 212. نقل از "شرح غم حسین علیه السلام ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی" مصطفی صادقی.
13) ثم قال: أین عمر بن سعد؟ ادعوا لی عمر. فدعی له و کان کارها لا یحب أن یأتیه فقال: یا عمر! أنت تقتلنی و تزعم أن یولیک الدعی بن الدعی بلاد الری و جرجان؟ واللَّه لا تتهنأ بذلک أبداً عهد معهود فاصنع ما أنت صانع فإنّک لا تفرح بعدی بدنیا و لا آخرة و کأنی برأسک علی قصبه قد نصب بالکوفه یتراماه الصبیان و یتخذونه غرضاً بینهم. فغضب عمر بن سعد من کلامه ثمّ صرف وجهه عنه و نادی بأصحابه: ما تنظرون به؟ احملوا بأجمعکم إنما هی أکلة واحدة. مقتل الحسین خوارزمی 2/131، مقتل الحسین مقرّم 289.
منبع : بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان، ابوالفضل صالح صدر


